معبر سایبری بیت الشهدا

معبر سایبری بیت الشهدا

بسم رب الشهداوالصادقین
اگر همین نصف روز حادثه ی کربلا در تاریخ ما در طول 1400 سال چنین اثری را بر جای نهاده است ، چرا فکر نکنیم که جنگ 8 ساله ما می تواند، برای سال های متمادی در داخل جامعه منشا اثر باشد.امام خامنه(حفظه الله)
کاربران گرامی می توانند آثار(زندگینامه،وصیتنامه،تصاویروفیلم ها)مربوط به شهدای محله ومنطقه محل سکونت خود را به آدرس ایمیل ما ارسال نمایند، تا در این پایگاه بنام خودشان ثبت گردد.
ضمنا استفاده ازمطالب معبرسایبری بیت الشهدا تنها
باذکر منبع،بلامانع می باشد.

آخرین نظرات

سردارشهیدسیدمرتضی شیرودی+زندگینامه

شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۰۹ ق.ظ

 

نام شهید: سید مرتضى

نام پدر: محمد جعفر

تاریخ تولد : 1342

محل تولد: روستای دم عباس

تاریخ شهادت:1366/6/6

محل شهادت:مهاباد

‏زیارتگاه: گلزار شهدای دهدشت

 

زندگینامه

بسم الله الرحمن الرحیم

نام او سید مرتضی شیرودی بود . در سال 1342 در روستایی محروم و دورافتاده و در فضایی سالم و دور از زرق و برقهای فریبنده دنیا ، پاک و مبرا از فرهنگ وارداتی غرب در خانه ای محقر نوزادی زیبااندام چشم به جهان گشود . او سید بود از سادات امامزاده نورالدین (ع) از سلاله پاک رسول الله بود . ساداتی که پیش تاز کاروان شهادت بود و روحانی جلیل القدر خود را جهت احیای دین خدا در مصاف با سفاکان پهلوی در قربانگاه عشق معبود نثار جانان کرد . آری دوران طفولیت سپری می گردد و هنگامی که قوه ادراک به تشخیص خوب و بد شد زبان به شکر خدا گشود . صبحگاهان لحظه ای که سپیده صبح در افق و می رفت که پرده سیاهی شب را پاره کند صدای نازنین کودکی در فضای  آرام و خموش با آهنگی زیبا گوش مسلمانان روستا را در دل رشته کوههای زاگرس نوازش می کرد . او بر بالای بام می رفت و ندای الهی شکر را سر می داد گویا سروش غیبی قلب معصومش را الهام بخشیده بود که فاذکرونی اذکروکم و شکرولی ولاتکفرون پس یاد کنید مرا تا یاد کنم شما را و شکر کنید مرا و ناسپاسی نکنید مرا . آری عرق مذهبی و نبوغ مذهبی و دینی در همان کودکی در سیمای او مشهود بود . زمان در بلوغ او عجله کرد و دوران کودکی و نوجوانی سپری گشت و جوان پرجذبه ، متین ، سنگین و باوقار با دختر داییش ازدواج نمود و حاصل این ازدواج تزویج یک پسر و یک دختر بود . شهید جهت اداره خانواده به جهاد معیشت کمر همت بست و در شرکت تراس ترمینال بندر امام استخدام گردید و اما نهالی که در 15 خرداد به دست توانای پدر پیر برنادل جماران در دل کویر خشک که جاهلیت نوین در آن سامان حکمرانی داشتند نشانده بود با خون پیکارگران عدالت شعار و ستم ستیزان ایثارگر آبیاری و جوانه زد و در 22 بهمن 57 به ثمر رسید و میوه آن شفابخش بیماریهای غفلت و جهالت ستم پذیری و ترس و وحشت گردید و شکوفایی شکوفه هایی شکوفه های بیداری و آگاهی و نصیبم و ایثار را به ارمغان آورد و جوانان ایثارگر جذب کمیته انقلاب می شدند و باغبانی درخت تنومند انقلاب را با خون خود امضا کردند . یکی از این غیورمردان و محافظین انقلاب شیرودی مهربان بود و در این برهه از خدمت مقدسش بارها پنجه پولادین خود را در پنجه پیدا و پنهان پلیدان ضدانقلاب و گروهک های ملحد افکنده بود و در یک درگیری خیابانی پیکر نازنینش مورد اصابت ترکش نارنجک قرار گرفت و مجروح گردید و در آن زمان مسئولیت گشت کمیته انقلاب را در خشکی و دریا به عهده داشته در هنگام مرخصی نمایشگاه عکس و پوستری را که ایشان در آن زمان به نمایش می گذاشت اثر مثبتی در تحرک و آگاهی جوانان روستا داشت . بعد از التیام یافتن زخمها و بهبودی کامل خواستار حضور در رزمگاه توحید و نبرد با قاصدین و خاضرین بعثی شد . و در عملیاتهای شکست حصر آبادان ، فتح المبین ، رمضان حضور فعالانه داشت و تا سال 61 عاشقانه در کمیته انقلاب به خدمت خود ادامه داد و سپس به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دهدشت درآمد و بعد از مدتی به سمت معاونت مهندسی رزمی تیپ فاطمه زهرا منصوب شد و اما خطه خونین کردستان چابک سوارانی ماهر و پارتیزانهای قوی دل و رزم گرانی شجاع جهت زدودن گروهکهای ظالم بدین منظور در سال 62 هجرت تاکتیکی خود را آغاز کرد . هجرتی از خود به خدا . از خودمحوری به حق محوری از خودخواهی به عدالت خواهی او با چنین بینشی رخت سفر می بندد مهاجری فی سبیل الله با بدرقه فرشتگان رهسپار سرزمین خون می گردد و جنگها ی پارتیزانی را رهبری می کند با سری نترس و با توکل به خدای خویش قلب کوردلان زشت سیرت را با گلوله های سرب گداخته نشانه می گرفت . دیری نپایید که شیرودی در میان خلق کرد به جنگجویی شهرت یافت در یک نبرد چریکی با خفاشان بدکردار از ناحیه پای چش مجروح می گردد و مدت یک شبانه روز بر روی بامی در حالت مجروحی استقامت می کند و سرانجام نیروهای کمکی او را می یابند و به پشت خط منتقلش می کنند و در زمانی بستری می گردد و سپس وارد صحنه پیکار می گردد . سران کومله و دموکرات به حربه تطمیع و به تبعیت از یزید اعلام مبلغ هنگفتی در قبال سر بریده شهید را می نمایند . در همین برهه مکاران حیله گر جاده را مین کاری می نمایند و ماشین شهید به مین اصابت می کند . دست و پای ایشان شکسته می شود و چندین جای بدنش مورد اصابت ترکش قرار می گیرد و رهسپار بیمارستان می گردد . مدت مدیدی بستری می گردد اگر کسی به ملاقاتش می رفت روحیه می گرفت . او سلامتی امام را طالب بود و دعا به جان امام می کرد. مدتی معلول بود و با چرخ مخصوص معلولین مدتی از زندگیش را سپری کرد . همیشه آرزوی حضور در صحنه را می کرد اما استخوانهای شکسته جهت التیام مدت زمان بیشتری را می طلبد ، سرانجام قدرت تکوینی شفابخش معلولین و مجروحین شامل حال وی می شود و در حالی که بهبودی کامل را نیافته بود به سرزمین سرخگون کردستان سفر می کند و در این هنگام بعضی از تپه های سرسبز آن وادی هنوز از لوث وجود غادرین ، کافرین ، خاضرین و جائرین کوربین پاک نشده بود و جهت پاروکردن این قبیله مشرکین باید مردان اشک و آهن وارد پیکار می شدند . شهید حملات پی در پی و شبیخون های مجددی را با قبول مسئولیتهای مختلف بر علیه حق ستیزان مسخ شده آغاز می کنند . تپه ها یکی پس از دیگری آزاد می شوند دشمن غدار کج اندیش عمروعاص گونه نقشه می کشد خیل ناآگاهان را به راه می اندازد و نزدیک به 25 هزار فقره شکایت جهت انزوای شهید به مقامات نظامی ارائه می دهند و اما غافل از اینکه فرماندهان دوراندیش سپاه سید مرتضی را خوب می شناسند ، تشخیص می دهند که این همه شکایت بغض ترکیده گلوی دشمن است . بالاخره مکر دشمن به خودش برگشت و مؤثر واقع نشد . در همین موقع تیپ 48 فتح به سید نیاز پیدا می کند او را می خواهد و به معاونت طرح عملیات و مسئول خط تیپ منصوب می شود و در اجرای وظایفش موفق می گردد و از طرف تیپ تشویق می گردد و سپس به مرخصی می آید . از طرف بستگان تقاضای ماندن در دهدشت می شود اما مگر کسی که با سکوت ، سردی سیاهی ستم سر ستیز دارد و بر سکون و خموشی نفرین می کند و با ماشه مسلسلها و در دل جنگلها با بسته هایی از خاک و پوششی از هوا جهت رضای خدا مأیوس شده در رختخواب قاعدین آرام نمی گیرد . او مجدداً عزم سفر می کند می کند و اما آنگه تا دیروز خدا را صدا می زند از نجوای شبانه اش و از التهاب مناجاتش و هق هق گریه هایش در دعاها و از اشتیاق فراوانش به جبهه معلوم بود که خدایش او را صدا می زند دارد نوازشش می کند که به مهمانی طلبش و فرشتگان معترض به آفرینش انسان غبطه می خورند و این سالک فی سبیل الله را همراهی می نمایند و خالق هستی بر ملائک مباهات می ورزد او بر بال سفید ملک می نشیند و در شهری که قبلاً سر پاسداران را می بریدند فرود آمد . ستاد سپاه مهاباد استقبالش می نمایند . سخن چینان و جاسوسان ،دشمن را از آمدن شهید واقف می کنند . او به اتاق طرح عملیات می رود و سریع گردان جندالله مهاباد را فرماندهی می کند . کاروان عشاق با شهادت نامه های امضاشده بدون هیچگونه مدرکی که دال بر شناسایی آنها باشد در ماه محرم ماهی که اهرم حرکت دهنده انسانها و پدید آورنده شورشهای شیعی و نهضت های علوی و قیامهای مکتبی بود ماهی که نای حق گوی حسین در آن ماه از نوا افتاد و مشتاقانه به سوی وادی سرخ راه افتادند می رفتند تا برای همیشه در رواق تاریخ ماندگار بمانند و اما قافله سالار این قبیله فلاح و رستگاری سید مرتضی بود . او بنا به اصل احتیاط پیش قراولان و نگهبانانی به منظور دیده بانی گسیل کرده بود ولی دست قضای الهی که وعده اش تخلف پذیر نیست زودتر از شروع عملیات فرامی خوانشان . دست یزید و ابن زیادها از آستین غده های چرکین و سرطانی کومله و دموکرات بیرون می آید و غافلگیرانه و نامردانه قلبهای پرتپش شهادت طلب را نشانه می کند . چنانچه مخبر رهپوی این کاروان خبر می دهد شهید تا لحظه پرواز روح متهورانه جنگید و همچنان گردبادی به دور خود می چرخید و قلبهای دشمنان خدا را نشانه می رفت زیرا تسلیم و ذلت در نزد او بی معنی بود . چون پاسداران صادقترین چهره های حزب الله بودند اینانی که در کردستان جنگیدند و در پاوه سرشان را بریدند و در غرب و جنوب حماسه آفریدند و جان باختند و در خیابانها و کوچه ها و خانه ها ترورشان کردند ، از آنهایی بود که امریکا را به وحشت انداختند مچ خوانین را گرفتند و دست کودتاگران را بریدند و هر گام توطئه باری را به موقع خنثی نمودند او شایسته وبد که در ماه محرم و در تاریخ 66/6/6 با یارانش همچون حسین (ع )و یارانش به قتل رسیدند و صبر جان را نثار جانان کردند

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.