معبر سایبری بیت الشهدا

🌼 دعای سلامتی امام عصر(عج) 🌼 بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً برحمتک یا ارحم الراحمین
ابزار وبلاگساخت و دریافت کد متن متحرک برای وبلاگ و سایت

داشتم برای خط مهمات می بردم که دیدم چند نوجوان کنار جاده ایستاده اند جلوی پایشان ترمز کردم و گفتم شما که دهانتان هنوز بوی شیر می دهد اینجا چه کار می کنید خندیدند به جای کرایه صلوات فرستادند و سوار شدند کمی جلو تر دژبان گفت از اینجا به بعد جلوی دید عراقی هاست و باید با چراغ خاموش بروید من گفتم چراغ خاموش یعنی رفتن ته دره و خطّ بدون مهمات یکی از آن نوجوانان گفت برادر ناراحت نباش بعد چفیه ی سفیدش را به گردن انداخت و از ماشین پیاده شد او جلو ی ماشین می دوید تا من پشت سر او در جاده بروم ناگهان خمپاره ای آمد و نوجوان... دوستش از ماشین پیاده شد و جلوی ماشین دوید لحظاتی بعد خمپاره ای آمد و او هم به دوست شهیدش پیوست دیگری از ماشین پیاده شد او را هم زدند وقتی به خط رسیدیم همه ی آنها عقب ماشین بودند با چشمانی بسته و لبانی خندان

                                         روحمان یا یادشان شاد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۱ ، ۱۷:۳۰

حاج علی خیراتی در اولین روز مرداد ماه سال 1341 در شهر رونیز(از شهرهای استان فارس) دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در این شهر به پایان رساند. با شروع جنگ تحمیلی برای دفاع از کشور راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید و در سال 1361 به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و در مناطق عملیاتی جنوب و غرب کشور قریب 60 ماه به طور مستقیم به پیکار با نیروهای تا دندان مسلح صدام پرداخت. بعد از جنگ نیز دست از تلاش برای سربلندی کشورمان بر نداشت و در سپاه مشغول به خدمت گردید. در حین انجام خدمت موفق به ادامه تحصیل تا مقطع کارشناسی گردید. در سپاه ولی امر(عج) به مدت 2 سال در خدمت مقام معظم رهبری بودند و در آخرین سمت خود در نیروی هوایی سپاه به مدت 3 سال انجام وظیفه نمودند که در تاریخ 88/4/24 در حین انجام ماموریت در سانحه هوایی ندای حق را لبیک و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۱ ، ۱۸:۰۶
و نرید ان نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (فلسفه ی آغاز با این آیه را در پایان می آورم!) دیشب به بهانه ی سریال مختارنامه، دل ما تا کربلای "هویزه" رفت... از اول پاییز 59 تا آخر بهار 60، نهال نوپای انقلاب اسلامی روزهایی عجیب را تجربه کرد... تلاقیِ "جنگی تحمیلی و نابرابر" با "فرمانده ی کل قوایی نالایق"...

روزهایی که دشمن (با پشتوانه ی تمام دنیا!) تا پشت دیوار پادگانهای شهرهای ما می¬ آید،

و فرماندهان نظامی ما به مرخصی فرستاده شده اند! (توسط فرمانده ی کل قوا: بنی صدر)

و "بخشنامه" می شود که به جوانان شهر که غیرتمندانه می خواهند دفاع کنند، "حتی یک پوکه هم ندهید." ...

"چون اینها می خواهند در کار ارتش مملکت اختلال ایجاد کنند"!!!

بخشنامه شده که کیسان ابوعمره از اسب پیاده کنید...

نکند که عجم بخواهد در کار لشکر اختلال کند...!

زمستان 59، بنی صدر، فرمانده ی کل قواست.

و غرب و جنوب غرب کشور در دست دشمن

پاییز 58، "دانشجویان خط امام"، طی اقدام باشکوه فتح سفارت آمریکا، سرنخ اصلی سیاست خارجی کشور را به فرمان امام، به دست گرفته بودند.

این اقدام انقلابی البته برای دو جریان سازشکار دولت موقت، و دولت بنی صدر خوشایند نبود! دولت موقت استعفا داد. و بنی صدر هم به محض آمدن، شروع کرد به بهانه جویی که "حاضر نیستم حکومت موازی با دانشجویان را بپذیرم"! ...

"حاضر نیستیم حکومت موازی با موالیِ عجم را بپذیریم!"...

حالا حدود 1 سال از درگیری بنی صدر و دانشجویان گذشته، و خوزستان ما زیر چکمه و تانک دشمن است و بنی صدر فرمانده ی کل! ... گروهی از همین دانشجویان به نمایندگی "حسین علم الهدی" داوطلب دفاع از "هویزه" می شوند... و چه موقعیتی ازین بهتر برای انتقام؟! تاریخ می نویسد این تنها عملیاتی بود که بنی صدر به نیروهای داوطلب اجازه داد! ... اجازه داد و بعد علیرغم توافقات قبلی و طرح عملیات، توپخانه و نیروهای ارتش پشتوانه ی دانشجویان را عقب کشید و محاصره و قتل عام و...

همان بچه¬هایی که کمر سیاست خارجیِ امپراطور دنیا را شکسته بودند...

و دسته ی نیروهای ایرانی، پیاده به خط می زنند...بی پشتوانه ی بقیه ی لشکر...و محاصره و قتل عام...

همانها که کمر اشراف رذل کوفه و قاتلین امام را شکسته بودند...

راستی چرا؟! اطاعت از فرمانده ی نادان (یا خائن) تا کجا؟!

همان سالها آیة الله خامنه ای در خطبه های نماز جمعه می فرمایند: «ملت ایران سال 60 هزینه ی قانونگرایی اش را داد.»

مرور می کنم این هزینه را: خرمشهر را دادیم! بهشتی را دادیم! باهنر و رجایی را دادیم! بواسطه ی انفجار حزب جمهوری که شامل عمده ی نمایندگان مجلس میشد، قوه ی مقننه مان بهمراه قوه ی قضاییه و قوه مجریه به حال تعطیلی رفت... نواحی غرب کشور دربست اشغال شد و چه خونها که...ناامنی و کشتار مردم توسط مجاهدین خلق توی شهرها هم بماند (یکیش فقط علم الهدی!)

همه ی اینها چرا؟! چرا آنها که مثل روز خیانتهای "بنیصدر و دفترش" را می دیدند، دندان به جگر گذاشتند و خون خوردند و صبر کردند و ناظر بر اینهمه تبر خوردن نهال انقلاب اسلامی شدند؟ همین آیة الله خامنه ای در خطبه ی دیگری از نمازجمعه، بعد از سقوط تلخ و جانسوز خرمشهر و شهادت شهیدقنوتی و... میگویند:«برداشته ند در روزنامه(ی انقلاب اسلامی-ارگان بنی صدر) نوشته اند خامنه ای را باید محاکمه کنیم(چون گفته اگر به نظر روحانیون و مدافعین مردمی خرمشهر توجه می کردید شهر سقوط نمیکرد). بسم الله محاکمه کنید. بسم الله آقایان پررو و وقیح مرا محاکمه کنید. من هم شما را به محاکمه دعوت می کنم. محاکمه کنید تا ما هم حرفهایی که داریم و به خاطر فرمان امام نمی زنیم، بزنیم. حرفهایی که اگر میردم بفهمند خیلی نگاههاشان تغییر خواهد کرد...یک سینه حرف موج زند در دهان ما-از بیم دین اگرچه خموشیم چون حباب»

بله، بودند همان روزها کسانی که از نزدیک خیانتها را می دیدند.

توی شورای عالی دفاع بودند و میدیدند که بنی صدر هنوز هم مستشاران آمریکایی را در ارتش جمهوری اسلامی نگاه داشته است! ...بودند و می دیدند اجحافی را که به نیروهای جان برکف مردمی می شود و آمارهای مغلوطی که از داشته های نظامی می دهند که ما "فقط تا 1 ماه دیگر می توانیم بجنگیم!" و... بودند و نفوذ دادن مجاهدین خلق را در بدنه ی دولت می دیدند...و...

اما همه ی اینها را که می دیدند در سینه نگاه می داشتند و دم بر نمی آوردند.

چرا؟ چون بنی صدر رئیس جمهور "قانونی" ایران بود. و با رای مردم، طبق روال قانونی آمده بود،

و اگر هم می بایست که برود، باید با همان روال "قانونی" و همراهی مردم می رفت...

لذا صبر باید و صبر و صبر تا همین قانون بتواند اثبات کند این عدم لیاقت را... با من دیدم و من شنیدم و من حدس می زنم و من حس می کنم نمی شود...

قانون است که ضامن پایداری جامعه ست...میثاق مشترک مردم و مسئولین است...

و "کیان"، قانونا مکلف است به اطاعت از مافوق...

و حسین علم الهدی هم...

و امام جمعه ی تهران و نماینده ی عزیز امام در شوای عالی دفاع، آیت الله خامنه ای هم...

و امروز ما مدعیان عشق انقلاب و اسلام هم باید ملتزم باشیم به قانون ... حرفی اگر با کسی داریم، یا اعتراضی اگر به کسی، به زبان قانون... و در محکمه ی قانونی... و نه به حساب مسموعات و شایعات و... بماند! 

قصد نداشتم با این آیه شروع کنم! خودش آمد به انگشتها و جاری شد روی کیبورد! و چه به جا هم! البته از این آیه، یک برداشت "دیالکتیک" هم می توان کرد: مستضعفین در هر دوره، پادشاهان دوره ی بعدند! و و باز لابد این وارثین امروز ارض، و مسضعفین دیروز، در حکومتشان یک عده ی دیگری را ضعیف نگه می دارند و آن عده هم طومار اینها را درهم خواهند پیچید و به همین شکل چرخه ی تز و آنتی تز و سنتز بر دوران¬های تاریخ حاکم خواهد ماند!...

اما اگر مراد از آیه، تصویر کردن مسیر و مصیر کلی تاریخ باشد چطور؟! اگر این منت نهادن بر مستضعفین، به "پایان تاریخ" اشاره کند چطور؟ در این صورت، آیا هرکسی که صرفا به استضعاف کشانده شد، هرکسی صرفا "مظلوم"بود، لیاقت "امامتِ زمین" را دارد؟! گمان نمی کنم! وعده ی خدا بر آن است که زمین را در نهایت به "صالحین" تحویل دهد. وعده ی خدا بر آن است که "حق" را که چیزی جز "اسلام" نیست، پیروز نهایی تاریخ بشریت کند! ...

و پس آیا نمی توان گفت که "مظلومان همیشه ی تاریخ"، اصحاب حق ند؟! ... اولیای خدایند؟! ...حتی وقتی که ظاهرا حکومت به دست آنهاست! ...

و چیست که تحت هر شرایطی اولیای خدا را در زمین مظلوم نگه می دارد؟ "عقول نارسِ ما مردم"! ... سرِّ تمام (و قانون در هر عصری، تصویری است از برایند عقول مردم در آن عصر. و "هادی الهی" هم در این برایند تنها 1 رای دارد! مثل همه ی مردم)مظلومیتهای ائمه و صلحای قبل و بعد اینجاست: اولیای خدا، درد رشد مردم را دارند، و خود مردم این درد را ندارند. به همین سادگی! لذاست که قصه از همان سقیفه شروع می شود :«لم یمتثل امر رسول الله، فی الهادین بعد الهادین. و الامّة مصرّة علی مقته...» این "امت"اند که اصرار ورزیدند بر ظلم به "هادیان" الهی... ظلمی که جز با "رسیدنِ عقول مردم" پایان نخواهد پذیرفت... مانع ظهور آخرین هادی امت، و مانع پیروزی حق، همین منم... همین من با عقل نارسِ "امام نشناس"م...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۱ ، ۱۴:۲۷

امروز برای شهدا وقت نداریم

ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

اندازه یک قبله دعا وقت نداریم

در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است

بهر سفر کرب بلا وقت نداریم

تقویم گرفتاری ما پر شده از درد

ای سرخ گل لاله تو را وقت نداریم

هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

نثار روح طیبه شهدا و امام شهدا صلوات

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۱ ، ۱۱:۳۱
ارتباط من با حسین ، ارتباط دو دوست  بود ، دوستانی که دوستیشان در خون و جنگ عمیق تر و هر چه زمان میگذشت عاشقانه تر بود. گر چه هیچگاه بزبان و بیان نمی آمد ولی چشمانمان بیکدیگر این عشق را منتقل می کرد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۱ ، ۲۰:۴۰

پیکر او را با سری شکسته و تراشیده در سنگلاخ های اطراف روستای هشمیز پیدا کردند. روایت دیگر حاکیست که اشرار برای وادار کردن ناهید به توهین نسبت به حضرت امام(ره) اورا زنده بگور کرده بودند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۱ ، ۱۶:۵۸
 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

شهید سید محمود اسدی

در تاریخ ۱۳جمادی الاول« سال1349هجری شمسی»

در شب شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه سلام الله علیها در ایام فاطمیه

دهه اول دیده به جهان گشود...

و هم چنین در ۱۳جمادی الاول «سال 1365هجری شمسی»

و باز در در ایام فاطمیه دهه اول

در عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل گردید...

همرزمان شهید پس از پیدا کردن پیکر بی جان سید محمود

مشاهده کردند که آن شهید از ناحیه پهلو مورد اصابت گلوله قرار گرفته...

و هم چنین صورت شهید کبود گردیده ....

در واقع آن شهید جلوه ای از مادرشان حضرت فاطمه سلام الله علیه ها

به خود گرفته بود...

عکسی از شهید باصورتی کبود...

که گواهی از چهره نیلی مادرش حضرت زهرا سلام الله دارد...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۱ ، ۱۹:۵۵
نگارش در تاریخ شنبه ۲۲خرداد1391 توسط خادم الشهداء

شهید محمدرضا شفیعی

بعد از 16 سال جنازه اش را آوردند.

خودم توی گلزار شهدای قم دفنش کردم. عملیات کربلای 4 با بدن مجروح اسیر شد. برده بودنش

بیمارستان بغداد. همونجا شهید شده بود، با لب تشنه.

بعد از این همه سال هنوز سالم بود. سر، صورت و محاسن از همه جا تازه تر.

یاد شبهای جبهه گردان تخریب افتادم.

بلند می شد لامپ سنگر رو شل می کرد همه جا که تاریک می شد شروع می کرد به خوندن :

«حسینم وا حسینا.»

می شد بانی روضه امام حسین  علیه السلام .

آخر مجلس هم که همه اشکاشون رو با چفیه پاک می کردند محمدرضا اشکاشو می مالید به صورتش.

دلیل تازگی صورت و محاسنش بعد از 16 سال همین بود اثر اشک امام حسین  علیه السلام .

راوی: حاج حسین کاجی از گردان تخریب لشکر 17 علی ابن ابی طالب  علیه السلام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۱ ، ۱۹:۰۷