معبر سایبری بیت الشهدا

🌼 دعای سلامتی امام عصر(عج) 🌼 بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً برحمتک یا ارحم الراحمین
ابزار وبلاگساخت و دریافت کد متن متحرک برای وبلاگ و سایت
بسم الله الرحمن الرحیم

شهید: ذوالفقار حیدری

فرزند: حسین

متولد : 1338

محل تولد :کازرون مافی آباد خشت

تاریخ شهادت : 12/10/1359

محل شهادت : آبادان

محل دفن :کازرون - امام زاده علی (خشت)

از شهادت باکی نیست شهادت ارثی است که از اولیاء به ما رسیده است .

«  امام خمینی (ره) »

زندگینامه شهید ذوالفقار حیدری

شهید ذوالفقار حیدری فرزند حسین در خانواده ای مذهبی و مستضعف چشم به جهان گشود و دوران کودکی را در آغوش مادری مومن سپری کرد . او جهت تحصیل و کسب دانش به مدرسه سپاه دانش رفت و تا مدت 3 سال به خشت می رفت و بعد از 3 سال راهی کنار تخته شد و مدرک ششم خود را گرفت . به علت این که توان مالی چندان خوبی نداشتند یعنی مادر او با خیاطی و فروش تخم مرغ و فروختن دوغ مخارج مدرسه آنها را تأمین می کرد . به همین دلیل از ادامه تحصیل باز ماند . شهید بزرگوار به مسجد علاقه خاص داشت . و در مسجد و مدرسه قرآن را ختم کرد .

منبع:وب سایت شهدای کازرون

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۱ ، ۱۱:۲۹

پاسدار شهید محمد مهدی ایثاری اهل دامغان در تاریخ 87/3/23 به علت صانحه ی هوایی به فیض شهادت نائل آمدند.(ایشان از خلبانان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودند).

        انشالله این مطلب یاد این شهید بزرگوار را در دلمان تازه کند .

       روحشان شاد.

باتشکر از وبلاگ شهید مجتبی بابائی زاده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۱ ، ۱۲:۳۵
خواستم در سالگرد شهادتشان داستانی از زندگی پر برکتشان بنویسم نشد تصمیم گرفتم نامه ای به آن مرد آسمانی بنویسم

سلام

سلام به شما که اگر بودید اکنون می توانستم جواب سلامم را از زبانتان بشنوم گرچه می دانم اکنون نیز جوابم را میدهید اما من با این گوش های زمینی لیاقت صدای اسمانیتان را ندارم

به راستی شما که بودید

یک فرمانده

نه هرگز یک فرمانده ابهت اش را با تمیز کردن مخزن آب به همراه سربازان نمی شکند

یک سرباز

امکان ندارد کسی مانند شما با آن توانایی هارا به توان سرباز نامید هر چند خودتان خود را سرباز می نامیدید

شما مرد بودید مردی که نه در توصیف من و نه در توصیف هیچ کس نمی گنجید

شما شخصی بودید که اطرافیان با دیدن اعمالتان رفتار امام علی در نظرشان تداعی می شد

شما همان کسی بودید که پیر مرد پس از شهادتتان خود را دوست شما معرفی کرد

شما یار و غم خوار زیر دستانتان بودید نه فرمانده ای خشن که صفت خشن به شما نزیدک هم نمی شد

شما یکی از مردان آسمانی بودید که هر چه از شما بگویم کم گفته ام پس بیشتر از این نمی گویم که هر چه بگویم قطره ای از اقیانوس بی کرانتان را نیز نچشیده ام آسمان نیز مامن و مسکن شما نبود که آن نیز برای میزبانی شما حقیر بود

میزبان شما همان بود که اماممان فرمود شما در قهقهه ی مستانتان نزد او روزی می خورید

وقتی رهبر عزیز تر از جانمان می فرماید که از شما عقب مانده اند دیگر ما چه گوییم

از شما خواهشی دارم و آن این است که برای من از خدا بخواهید که لیاقت داشته باشم راه شما و دیگر یاراتنان را ادامه دهم تا خدایی نکرده از دیدن چشمانتان شرم گناه نداشته باشم

در آخر از شما می خواهم که برای روح از دست رفته ام فاتحه ای بفرستید که سخت به آن محتاجم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۱ ، ۱۴:۱۷
نگاهم به تانکی سوخته افتاد که بچه های گردان کمیل چند ساعت پیش زده بودنش آن قدر بی جان شده بودم که خودم را کشان کشان به زیر تانک رساندم فکر می کردم سایه ی تانک می تواند کمکی باشد تا کمی از این گرمای وحشتناک آسوده شوم نمی دانم چه قدر گذشت ولی زیر تانک از شدت گرما از حال رفتم بچه های روایت فتح در به در دنبالم بودند نمی دانم چه طور مرا از زیر تانک پیدا کردند به هر حال با آخرین نفر بر زرهی مرا به عقب رساندند بسیاری از بچه ها از گرما شهید شدند و تعداد دیگری اسیر

حکایت زیر دل نوشته ای است از آخرین مقاومت رزمندگان اسلام در برابر کفر:

حسین حسین حسین

جانم فدای لب عطشانت عباسم به گوشم

مومن خدا عباس جان فرشته ها بال هاشون سوخت پس کجاست کاسه ی کوثر

حسین جان خفاش ها این عقب لونه کردند قاصدک ها انشاالله در راهند

عباس جان قبار سنگینه نکنه قاصدک ها قبله گم کنند

جسین حسین مفهوم شد

حسن جان شرمنده ی فرشته هات ابر سیاه رو سرمون سنگینی می کنه بارشش قطع نمی شه به فرشته هات بگو اوج نگیرند ...سه دو به گوشم مفهوم شد؟مفهوم شد؟به گوش باش حسین جان

عباس عباس عباس

جانم فدای امام به گوشم

حسن جان عباس بارونی شده قربون برشته هات برم که غریب شدند امروز

عباس جان غربت چیه عاشق مولا که که غریب نمی مونه

حسین جان فدای لاله هات کاش عباس بی دست نمی شد که حسین تنها بمونه

عباس جان شبنم نشین دستاتم یا علی برادر تا طوفان در دشت است خار ها را درو می کنیم به فضل جدت شاید این آخرین قاصد باشه از باغ لاله ها ...

حسین جان این چه حرفیه نداشتیم عزیز دلم روح شبنم را در دل لاله ها زنده نگه دار ...

جانم فدای مولا شبنمی باقی نمونده تا لاله ها رو زنده نگه دارم ...حلالم کن عزیز دل با شقایق های زخمی جاری می شیم تو خیزران یا علی انشاالله به کوثر برسیم

حسین جان قبول باشه برادر قولت یادت نره دستمو باید بگیری ها ...

عباس جان فدای تو و جدت بشم انشاالله ابوالفضل دستتو بگیره تمام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۱ ، ۱۴:۱۶

بسم رب الشهداءوالصالحین

سلام بر زائرای گل بیت الشهداء امرز میخوام یاد دو سرباز گمنام امام زمان(عج)شهیدان صدیقی نژاد وسهرابی ثانی رازنده کنم که یک سال نشده که شربت شهادت را نوشیدند وما آنها را به فراموشی سپرده ایم.....1

شهداءبرای ما حمدی بخوانید چون...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۱ ، ۱۰:۳۷
پس از آموزش های روزانه عرق ریختن در میدان فوتبال و والیبال بعضی ها هم سر کشی به قسمت های مختلف لشکر و دید و بازدید از دوستان بچه ها سینه خیز و کشان کشان خودشان را به آسایشگاه کی رسانند داخل آسایسگاه تخت ها دوطبقه بود تا چراغ روشن بود بچه ها به هم گیر می دانند بابا خوابمان نمی برد چراغ هارا خاموش کنید تا چراغ ها خاموش می شد یورش ناجوانمردانه ی پشه ها آغاز می شد آنها مثل ستون پنجم عراقی ها همه جا بودند اما به چشم نمی آمدند و چنان نیشنوازمان می کردند که احمدیان ۶۰کیلویی ۱۰۰ کیلو به نظر می رسید تپل مپل

در سکوت آسایشگاه صدای سیلی بچه ها به خودشان برای کشتن پشه بمب خنده را منفجر می کرد و متلک پرانی آغاز می شد

بچه ها گوشت آشپزخانه تامین شد

پاشو بزارش تو یخچال هوا گرمه خراب می شه

صحنه را به هم نزنید تا پلیس بیاید

خمپاره شصت بود صدا نداشت

پشه موجی شد دیگه بدبخت شدیم

امدادگر بیا مجروح داریم

نه کار از این حرفا گذشته تعاونی را خبر کنید بیاید جنازه اش را تحویل بگیرد

درگیری بعدی قبل از خواب با گرما بود بیرون پتو سفره برای پشه ها باز بود و زیر پتو چنان عرقی می ریختی که سونا های امروزی به گردش هم نمی رسیدند

وقتی که دیگر رمقی باقی نمی ماند بچه ها به خواب ناز فرو می رفنتد عباس طبقه ی دوم خوابیده بودبا صدایی شبیه به انفجار بچه ها از خواب پریدند

زمین لرزه بود

نه بابا موشک فرانسوی بود

بخوابید لودر مهندسی ترکید

چه می گویید این صدای انفجار آدم بود

چراغ روشن شد شهید استاد زاده باتعجب گفت عباس که طبقه ی دوم بود چرا رو زمین خوابیده و تازه محل و نوع موشک منفجر شده را فهمیدیم دوباره نظرات کارشناسی بچه ها شروع شد

این بی هوش شده

صداش کنید یه وقت نمرده باشد

اگر زنده مانده باشد هم مخی برایش باقی نمانده است

تکانش ندهید خطرناک است شاید قطع نخاع بشود

جعفر با یک لیوان آب خنک خودش را رساندبالا سر عباس دستانش راخیس کرد و به صورت عباس پاشید عباس چشمانش را باز کرد و با عصبانیت گفت ای بر پدر و مادر مردم آزار لعنت صدای خنده ی بچه ها آسایشگاه را منفجر کرد عباس همان طور خواب آلود پا شد و رفت روی تخت خوابید

صبح عباس می گفت دیشب زیر سرم خوب نبود گردنم درد می کند

وبعد...

عباس قادری در عملیات بدر به آسمان ها پر کشید یادش گرامی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۱ ، ۲۱:۴۹

بسم رب الشهداء والصالحین

 

نام شهید:عبد الصالح         نام پدر:عبدالرضا

محل تولد:شهرستان چرام       محل شهادت:طلائیه

ولادت:۱۳۴۰          شهادت:۲۷/۱/۱۳۷۰

مسئولیت نظامی شهید:فرماندهی مهندسی رزمی تیپ۴۸فتح

فرازی از وصیت نامه سردار شهید عبد الصلح محمودی

ای جوانان عزیز!به علی اکبر حسین وحضرت قاس(ع)اقتدا کنیدوجوانی خود که نعمت بزرگی است با گناه ومعصیت وسر پیچی از فرمان حق تعالی به باد ندهید،که در روز قیامت از جوانیتان سوال خواهد شد که چه کردید و چرا کردید.هنر آن است که انسان درجوانی خود را از گناه نگه دارد.

روحش شاد ویادش گرامی

صلوات

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۱ ، ۱۹:۱۴

خدا شهیدم کن!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۱ ، ۱۹:۴۳

مناجات نامه شهید خداویس گداپور در سنگر جبهه

خدایا، بارالها، معبودا این بنده گناه کار تو حالا در پیش تو پشیمان است نمی دانم چرا در گذشته گناهان زیادی انجام دادم خدایا آرزویم شهادت است، شهادت در راه مکتب اسلام. قلبم هر لحظه برای شهادت می تپد. خدایا، هر لحظه امکان دارد درگیری شروع شود و ما شهید شویم ای خدای بخشنده و مهربان ای پروردگار غفور تو غفوری. در این لحظات زندگی من قلم عفو بر جرائم اعمال ما بکش. خدایا حسرت این را می خورم که آیا این منافقان از خدا بی خبر، این دمکراتهای بی شرف هیچ فکر می کنند که چگونه بدنیا آمده اند. آیا آنها آسمان و زمین را برده چه کسی می دانند. آیا آنها تا بحال فکر تو را کرده اند. خیر، خیر. اگر تو را می شناختند هر روز سر برادران پاسدار و بسیجی را در کردستان و مهاباد از تن جدا نمی کردند. ای منافقان از خدا بی خبر بزنید، بکشید، عاقبت در چنگ ما خواهید افتاد، ما آماده شهادت هستیم. بهترین افتخار برای ما شهادت است . بهترین افتخار برای شما کشتن ماست. در صورتی که ما کشته شدن را در راه خدایک فرضیه الهی می دانیم که نصیب هر فرد نمی شود مخصوصاً نصیب صالحان می شود. خدایا دوست دارم سرم را از بدن جدا کنند، چشمانم را درآورند، دو دستم را قطع کنند، پاهایم را ببرند ولی تو ای خدا گناهانم را ببخشی و امام زمان از من راضی باشد. دوست دارم تیر به قلبم بخورد ولی رهبر انقلاب از من راضی باشد. والسلام خداویس گداپور 21/1/63 مهاباد

وصیت نامه وزندگی نامه شهید در ادامه مطالب.....

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۱ ، ۱۹:۵۶
ماه مبارک رمضان است و همه مان شنیده ایم و خوانده ایم که اهل بیت (ع)در نصایحشان فرموده اند سعی کنید در این ماه کدورت ها را کنار بگذارید و با حلالیت طلبیدن مهر و محبت را در دل ها ریشه دوانید البته اهل بیت در همه ی زمان ها و مکان ها شیعیان و پیروانشان را به این امر متذکر می شوند حال ما چقدر در این امر بسیار مهم پا پیش گذاشته ایم یا اگر از کسی کدورتی دردل نداریم چه قدر تلاش کرده ایم تا بین کسانی که کدورتی در دل یکدیگر کاشته اند صفا و صمیمیت برقرار کنیم اگر تاکنون چنین کار خیری انجام نداده ایم لااقل از خدا بخواهیم به حق این ماه عزیز خودمان باعث جدایی دوستان و رفقایمان نباشیم چرا که اگر این گونه باشیم در مقابل اهل بیت و شهدا روسیاه خواهیم شد

حال با اندکی تامل در این خاطره که برادر بزرگوار علی صالحی برای ما روایت کرده می بینید که شهدای ما در این زمینه نیز از همه پیشی می گرفتند مثل همه ی کار های خیر دیگر

فرمانده ی گروهان تخریب بود و تحمل نداشت میان دو رزمنده از نیرو هایش حالت قهر برقرار باشد دلش نمی خواست به سه روز بکشد باید راهی را می رفت که آن دو شک نبرند ترفند خوبی به ذهنش رسید دو شیشه عطر خرید و به هر کدام از طرف دیگری بدون اطلاع خودشان هدیه کرد و گفت فلانی عذرخواهی کرد و اشتباهش را پذیرفته است

طبیعی بود که با صفایی که بین رزمندگان آن هم بر و بچه های تخریب چی حاکم بود بپذیرند و پی به این توطئه ی شیرین نبرده باشند

بعد از نماز جماعت هر دو نفر بی مقدمه و اطلاع با یک خلوص قلبی یک دیگر را در آغوش گرفته و از هدیه ی عطر یا همان شیرینی آشتی کنان تشکر کردند

البته چند دقیقه بیشتر طول نکشید که هر دو متوجه شدند این قضایا دسته گل و زرنگی فرمانده گروهانشان سید ایوب علوی بوده است این فرمانده ی دلسوز و با اخلاص پس از مدتی به فیض عظمای شهادت نائل آمد

منبع: برای نسل امروز و فردا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۱ ، ۱۳:۳۴